تبليغاتX
هوش مصنوعی
هوش مصنوعی

نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .....


فریاد....

فرياد نزن اي عاشق که فريادرسي نيست
فرياد نزن اي عشق که دلداري نيست


فرياد نزن اي درد و رنج که قلب مهرباني نيست
فرياد نزن اي قلب که مرحمي نيست


فرياد نزن اي دل،دل که همواره خون نيست
فرياد نزن اي چشم که آغوش گرمي نيست

 

شنبه چهاردهم آذر 1388 |

مسافری غریبم...

یه مسافر یه غریبه یه شبم بی پنجره

میروم با کوله باره سرگذشتو خاطره

خسته ام از خستگی ها خسته از این لحظه ها

میشمارم لحظه ها را بر نمیارم چرا

قصه های منه غمگین

اگه تلخه اگه شیرین

میروم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین

هر جا میرم همه میگن یه غریبه اومده

نمیبینن هم صدائی اینم از بخته بده

من پر امید اما دلم در التهابه

میرم که تا در غربتم نوری بتابه

ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن

میرم که تا پیدا کنم فردای روشن

هر جا میرم همه میگن یه غریبه اومده

نمیبنم هم صدائی اینم از بخته بده....

مسافر

یکشنبه یکم آذر 1388 |

.....!

ای که شبهای بارانی در کوچه های ذهنم پرسه می زنی

 

از پنجره کلماتم بر واژه های سوزان دلم می گذری

 

و مرا در پاییز تنهایی رها می کنی

 

بی انکه از چشمان نمناک خبر بگیری

 

امشب باز هم بارانیست

 

و من دلتنگ

 

چشم انتظار طلوع خیالت به بارش اسمان چشم دوخته ام

 


در جستجوی یادت

 

پس مرا یاد کن... 

 

و برایم یارباش مثل ساحل برای دریا

 

پناهگاهباش مثل دریا برای ماهی

 

اشنا باش مثل ماهی برای صدف

 

محافظ باش مثل صدف برای مروارید

جمعه پانزدهم آبان 1388 |

قانون عشق

يک پسر با يک نگاه از دختر خوشش مي اييد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي که زندگيشو پاي عشقش مي ذاره ...
اما دختر باور نمي کنه ...
چون يک چيزهايي ديده و شنيده ...
تا دختر مياد پسر رو باور کنه پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يکي ديگه ...
بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ....
اينجاست که ميگه :
حدسم درست بود و اشتباهي رو مي کنه قبلا کرده بود و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تکرار ميشه

 

شنبه دوم آبان 1388 |

خیلی نامردی...

خیال کردم برام یه عمر می مونه

گمان کردم برام یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگست

تا تحقیرم کنه دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوبارست

برای دل بریدن فکر چارست

نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غرور پاره پارست...

حالا به مرگمم راضی نمی شه

می خواد جون بکنم واسش همیشه

درسته کلی بی کس و کارم

اما واسه خودم خدایی دارم...

پنجشنبه دوم مهر 1388 |

تنهایی....

تنهایی

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرفها رو فهمیدم

درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه

کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن

ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد

شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم

همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم

و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.

از تنهایی با همه دوست شدم

با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم

اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،

 تنها یار تنهاییم ، تنهایی بود

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |

تيک
تيک
تيک

تيک
آوایش نااميد کننده و زجرآوار شده است.
هر ضربه اش

فاصله ها را دورتر

غم ها را بيشتر
چشم ها را خيس تر

تنهايان را تنها تر
منتظران را منتظر تر
...

وای،

کاش نمی نواخت
کاش غم نمی نواخت
کاش هر تیکش شادی را میفزود
کاش...

شنبه هفتم شهریور 1388 |

افسوس...

          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
تو کجا بودی؟
آن زمان که به آسمان چشم انداخته بودم و از میان این همه
 ستارگان آسمان به دنبال تو بودم که یک لحظه
 به من چشمک بزنی و مرا بیش
 از بیش عاشق خودت کنی ، تو کجا بودی؟

آن زمان که دلتنگ تو بودم ، منتظر شنیدن صدای مهربان تو بودم ،
 تک تک ثانیه ها را میشمردم و در تب و تاب دیدار
 با تو بودم ، تو کجا بودی؟ آن زمان که دلم گرفته بود ،
 با خود درد دل میکردم ، اشک میریختم
 و در حسرت دیدن تو بودم تو کجا بودی؟

آن زمان که دستانم را به آسمان برده بودم و تو را دعا میکردم
تو کجا بودی؟

تو کجا بودی که ندانستی من کجا هستم؟

یک لحظه هم از فکر و یاد تو دور نیستم!

تو کجا بودی که ببینی این مرد مجنون در این دنیای
 دور چگونه در پی تو شب و روز به انتظارت

نشسته است ، خسته است ، شکسته است!

در آن زمان تو با یار دگر بودی و من نیز دلم را به تو خوش کرده بودم
 که آری کسی هست که تنها مرا دوست میدارد !

اما افسوس
افسوس که در آن زمان تو در آغوش یار دیگری بودی.....


پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

از خدا خواستم....

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،

خدا گفت: نه!

رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند،

خدا گفت: نه!

روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر.

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،

خدا گفت: نه!

شکیبایی زاده رنج و سختی است.

شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است
.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،

خدا گفت: نه!

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،

خدا گفت: نه!

بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر
 ثمر شوی.

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه.

من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که او مرا دوست دارد.

و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
 
 
 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

گریه نکن عروسکم اگه چشام بارونیه

                           برای من جدا شدن نگو کار آسونیه

بغض دل شکسته ام هق هق گریه می گیره

                          کبوتر عاشق من انگاری داره میمیره

گریه نکن عروسکم عاشقی اما نداره

                          هر کی میاد یه روز میره آدمو تنها میزاره

گریه نکن عروسکم هیچکی منو دوست نداره

                          اون که میگه عاشقمه رو دل من پا میزاره

دلها همه سنگی شدن به رنگ دلتنگی شدن

                                  آدما این روزا مثل عروسکا رنگی شدن

  گریه نکن عروسکم نمیادش اون که می خوام

                          رفته ز پیش چشمونم مونده ولی یادش باهام

گریه نکن عروسکم اون یکی دیگه رو داره

                         همون که یواشکی سر روی شونش میزاره

گریه نکن عروسکم اون منو یادش نمیاد

                        ولی من عاشق می مونم حتی اگه خودش نخواد!!!

                          

            

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 |



مرلین منسون : جهنم خیلی سرد است تمام گلدان های نقره شکسته هستند تمام رزهای پرپر شده در دستان ما هستند برای اینکه دنیای بزرگ پاکی است و ما در رنگ های از خودمان غرق شده ایم که برای دوست داشتن خودمان به کار می بریم
ThE END



فریاد....
مسافری غریبم...
.....!
قانون عشق
خیلی نامردی...
تنهایی....
افسوس...
از خدا خواستم....

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس